محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1520
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر « 1 » گر سنائى زياد ناهموار * نالهاى كرد بس شگفت مدار آب را بين كه چون همىنالد * هردم از همنشين ناهموار و بمعنى هميشه نيز آمده مثال اين معنى شيخ سعدى گويد : شعر « 1 » بارها گفتم از چه مىنالى * وز چه « 1 » فرياد مىكنى هموار گفت خاموش چون كنم سعدى * كاين همه كوب مىخورم ازيار و مولانا كاتبى گويد : بيت در اسفل و اعلاى كهن گلشن عالم * لافد ز گل خلق تو هموار شكوفه و به اين معنى - باضافهء هاء - [ 1 ] نيز آمده . هماور - نام ولايت شام باشد « 2 » . و هاماور « 3 » نيز گويند . كذا فى الفرهنگ . اما چنين مسموع شد كه از بلاد يمن است [ 2 ] . مثال اول فردوسى گويد : [ بيت ] خبر شد بشاه هماور ازين * كه رستم نهادست بر بور زين هور - آفتاب باشد * در اكثر نسخ چنان كه حكيم فردوسى فرمايد : شعر چو از باختر برزند تيغ هور * ز كان شبه سر برآرد بلور و هم او [ 3 ] گويد : بيت خداوند ماه و خداوند هور * خداوند مار و خداوند مور اما ميرزا ابراهيم بمعنى ستاره كه هر هزار سال برآيد نيز آورده . كذا فى الادات و در فرهنگ بمعنى بخت و طالع نيز آمده و به اين بيت فردوسى متمسك شده كه :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « ن » : هاماوران . ( 1 ) يعنى : همواره . ( 2 ) سرزمين قبيلهء حمير ، يمن . ( 3 ) يعنى : فردوسى .